تبلیغات
Ž - تعمیرات تلویزیون و بقیه‌ی چیزها



Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :نویسنده Ž
تاریخ:یکشنبه 22 بهمن 1396-02:21 ب.ظ

تعمیرات تلویزیون و بقیه‌ی چیزها


داستان


تعمیرات تلویزیون و بقیه‌ی چیزها

کودک و نوجوان > آثار نوجوانان – پیچ‌گوشتی را برداشتم و رفتم سمتش.

– مامان، من درستش می‌کنم.

– نمی‌خواد. از این بدترش نکن.

اما مگر از این بدتر هم می‌شد؟ مهمان‌های امشب را چه‌كار باید می‌كردیم؟

بالأخره بعد از سه‌ چهار ساعت توانستم این تلویزیون قدیمی پخش زمین شده را جمع كنم. شب، وقتی همه‌ی فامیل آمدند، بابابزرگ از در وارد نشده گفت: «پسرم اون كنترل رو بده. سریال دیشب رو ندیدیم.»

شبكه‌ی 1: چنان كیفیتی داشت كه تلویزیون از زمان ساختش به خود ندیده بود! مامان زیر لب گفت: «پسر من از اول هم بااستعداد بود!» از خوشحالی صدای درونم را می‌شنیدم: «دست و جیغ و هورای بلند!»

شبكه‌ی 2: تركیبی از سریال و برفك.

شبكه‌ی 3: برفك‌های بیش‌تر خودنمایی می‌كردند.

شبكه‌ی 4: شدت برفك‌ها بیش‌تر شده بود.

شبكه‌ی 5: صفحه كاملاً سفید بود.

شبكه‌ی 6: همین كه بابابزرگ دكمه‌ی این شبكه را فشار داد، دودی از پشت تلویزیون خارج شد. با خنده گفتم: «چیزی نیست. تازه موتورش روشن شده.» البته خودم می‌دانستم كه احتمالاً پایان كار تلویزیون است. به نظرم مامان گفت: «این بچه از اول هم عرضه‌ی هیچ‌كاری رو نداشت.»

بابابزرگ سریال دیشب را فراموش كرده بود و بی‌خیال عوض‌كردن شبكه‌ها نمی‌شد.

شبكه‌ی 7: همه به تلویزیون خیره شدیم و نمی‌توانستیم چشم از آن برداریم. به نظر می‌رسید شبكه با كیفیت فوق اچ‌دی پخش می‌شود. مامان بلندتر گفت: «می‌دونستم این بچه به یه جایی می‌رسه.»

این‌بار صدای دست و جیغ و هورای بلند را از درون همه‌ی مهمان‌ها می‌شنیدم. ناگهان تلویزیون خاموش شد. همه به تلویزیون زل زده بودیم و صدا از كسی درنمی‌آمد. بابا ‌با كاردی كه با آن زردآلو خورده بود، از جایش بلند شد. به قاب عكس 18 در 25 خودش روی دیوار كنار تلویزیون زل زد و با گام‌ها كوتاه به سمت آن رفت.

نزدیك‌تر كه رفت، مطمئن شد قاب عكس تركی از بالا تا پایین برداشته و ترك دقیقاً ‌از وسط دماغش گذشته است. همه به بابا نگاه می‌كردیم كه یك‌دفعه پدرام، برادر كوچكم، با صدای بلند گفت: «اگه محكم‌تر توپ رو شوت می‌‌كردی، احتمالاً الآن می‌فهمیدیم كه سقف خونه هم ریخته.»

همه‌ی نگاه‌ها به سمت من برگشت. سرم را پایین انداختم و با ته چنگال چایی‌ام را هم زدم. دوست داشتم جای قندهایی بودم كه در چای حل شده بودند.

محمدجواد تقوی‌نژاد از تهران

عكس: كیمیا مذهب‌یوسفی

خبرنگار جوان از رباط‌كریم



لینک منبع

مطلب تعمیرات تلویزیون و بقیه‌ی چیزها در سایت مفیدستان.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


iosyar
یکشنبه 22 بهمن 1396 10:14 ب.ظ
مسابقه های جدید سایت آی او اس یار رو از دس ندین.
سوالای جالب و جوایز خوبی داره. هر روز مسابقه جدید. هرچی زودتر بیای به نفعته
آموزش هم داره. اگه قابلیتای آیفونو نمیدونی یا منتظر آیفون جدیدی یه سر بزن
http://bit.ly/2sfwmy4
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر